برای آخرین باروقتی مادرم درتخت بیمارستان افتاده دیدم اگه اون زمان یک دکتردرست حسابی بود شایدمادرم زنده بود،اون زمان دکترعمومی اومدوبه من گفت باید سی تی اسکن بشه وماچون دستگاهش رانداریم بایدبه تبریزاعزام بشه دنبال آمبولانس بودیم یک ساعت طول کشید بیادوقتی آمبولانس رادیدم یه پاترول قراضه ی قدیمی بود که آدم سالم توش دچارتهوع می شدجه برسدبه مریض،بگذریم که اون روزهامادرخدابیامرزم درداخل آمبولانس دارفانی راوداع گفت. وبرعکس هشترودوقتی رسیدیم تبریزبیمارستان جایی برای سوزن انداختن نبود.
چندی پیش برای بیماری که داشتم بازبه این ماتم سرامراجعه نمودم،دکترعینکش رابالا انداخت و گفت می نویسم برای معالجه اعزام بشی تبریز.توی مطب باخود گفتم لازم نکرده دوتاقرص ازداروخانه گرفتم ویک شب استراحت نمودم فرداش خوب شدم .
نمی دونم تاکی وضع بدین صورت ادامه خواهدیافت .ازیه متخصص که قبلا"توهشترودمطب داشت پرسیدم توکه درهشترودمشتری خوبی داشتی !چرااونجانموندی ؟گفت مسائلی اونجابودکه نگویم بهتره .
آدم بعضی خبرهاکه از بیمارستان هشترود می شنود موبه تنش سیخ می شود،یکی ازدوستان برام تعریف می کرد زنم تصادف کرده ودوسه تاازمهره های کمرش شکسته بوددرحالی رادیولوژی اوراسالم تشخیص داده بود.درحالی اوتوان نشستن نداشت.
برای کسی که پاش تواین مهلکه نیفتاده باشد شایدنفهمدکه من چی می گویم ولی کسی که عزیزترین کسانش راازدست داده باشد بهترمی فهمد،که خونه ی ارواح یعنی چه ؟












