دل نوشته های یک آموزگار

مادر :روزها در حسرت تو می مانم ،غروبها به یادت می افتم ؛شبها در آتش عشقت می سوزم ....

شهرمن

شهرستان هشترود در سال 1321 دهکده ای بود در دامنه آفتابگیر رود خانه سراسکندرود این دهکده دارای 10 آسیاب آبی و چند کارخانه روغن گیری بود شاید این دهکده نام خود را از این ده آسیاب گرفته باشد در این سال ( 1321 ) سراسکند به مرکزیت منطقه هشترود تبدیل میشود و تا سال 1337 این بخش را از آن خود کرده است : در همین سال این منطقه به کوشش حسن آقا افتخار هشترودی به فرمانداری مبدل میشود .

حوالی سال 1340 این شهرستان رضا شهر نامیده شد و در سال 1350 این شهرستان آذران نامیده شد شاید نام آذران به دلیل نزدیکی به آتشکده تخت سلیمان میباشد . زیرا در اوستا آذرگان ، آتشکده تخت سلیمان ، در آذربایجان ذکر گردیده است . بعد از آن نام این شهرستان هشترود شد این نام هم به دلیل جریان هشت رودخانه ، قرانقو – آیدوغموش – آجی چای – قلعه چای – قوری چای – لیلان چای – اجیرلو – قره قیه میباشد که از این شهرستان می گذشتند بنا بر نوشته ها قدیمی ترین منبع در باره این شهرستان تاریخ تحریر وصاف میباشد که نام این شهر در آن هشترود آمده است و اهالی هشترود در مورد وجه تسمیه مهم شهرستان میگویند  : نام اصلی این محل سرکسن ( sarkasan ) بوده است . در زمان قدیم پادشاهی خونخوار بنام ضوهنگ zohang   ( ضحاک ) در این مکان حکم می رانده است که به جادوی یک جادوگر دو مار بر روی دوشهای پدیدار میگردند . غذای مارها مغز انسان بوده که شهر فعلی در آن زمان کشتارگاه آن پادشاه بود که انسانها را از روستاها میاوردند و آنجا سر از تنشان جدا میکردند و مغزهای آنان را به ضحاک می فرستادند . روزی از روزها در روستای خورجستان آهنگری بوده که 5 فرزند داشته است که چهار تا از آنها را سر بریده اند و مغزها یشان را به مارهای ضحاک داده بودند وقتی نوبت به فرزند پنجم میرسد او درفشش را بر میدارد تا پسرش را آزاد کند وی به سوی قزوین میرود تا فریدون را بیاورد و ضحاک را سرنگون کرده و از تخت سلطنت پا ئین بیاورد و فریدون را بجای او به تخت کرسی بنشاند و فرزندش را آزاد کند.


. خلاصه فریدون را میاورد و ضحاک را به کمک مردم سرکوب میکنند وفریدون را به تخت میرسانند . البته دکتر غلامحسین یوسفی این داستان را به گونه ای زیبا شرح داده است . در سال 1321 هشترود به مرکزیت بخشداری منطقه هشترود و قوری چای انتخاب شد و ادارات دولتی از روستای آتش بیگ به روستای هشترود منتقل میشود .هشترود در زمانهای قدیم از لحاظ کشاورزی و باغات و دامها غنی بوده به طوری که در سال 1341 هشترود به عنوان انبار غله استان محسوب می شده است یعنی در این زمان کشاورزی تا این حد پیشرفت و رونق داشته است . در این شهرستان باغها و چمنزارهای وسیعی بوده که حتی وقتی که بعد از عهدنامه ننگین ترکمن چای عباس میرزا ولیعهد فتحعلی شاه قاجار در روستای سراسکند با لشگریان خود در این محل اردو نمودند ودر این مکان پسر عباس میرزا با پسر حسین خان اربا ب آن زمان هشترود مبارزه می کنند و در این مسابقه شمشیر بازی پسر عباس میزا کشته میشود . عباس میرزا می گرید و حسین خان از ترس به پای عباس میرزا می افتد ولی عباس میرزابا کمال شهامت گفت : من برای پسرم نمی گریم بلکه متاسفم از اینکه چرا چنین جوانهایی در اینجا نگهداشته اید و ما در مقابل دشمن شکست خوردیم .

+ رحیم پاشازاده ; ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()