دل نوشته های یک آموزگار

مادر :روزها در حسرت تو می مانم ،غروبها به یادت می افتم ؛شبها در آتش عشقت می سوزم ....

چندپایه

بازهم منم واین کلاس های چندپایه

هرچی هست باید امسال راهم درکلاس چندپایه شهید خیابانی به سرکنم .

درکلاس من خبرازتشریفات وگل وشیرینی ونقل ونبات نیست وامروز آغاز سال تحصیلی جدیداست وانگارهیچ اتفاقی نیفتاده است .

دلم پراست ازدست این تبعیض ها !!

 ولی سادگی وصمیمیت درکلاس من موج می زندوشور وشوق وعلاقه بچه هامرابه ادامه راه امیدوار می کند.

 درپست های آینده مطالب خواندنی وعکس هایی جالب ازدانش آموزانم براتون می گذارم . منتظر

ازرضا،زهرا،فاطمه،رسول،زینب،رقیه،آرزو،و...

یه کلاس چندپایه کوچولو ولی دوست داشتنی و

مدرسه ی جدید.تجربه ی جدید.روستایی جدید

و امروز یه اتفاق جالب برام افتادمدرسه ای که پنج سال پیش درآن بودم گذرم به آنجاافتادحال وهواوبوی همکاران سابق ودانش آموزان سابق رامی داد.

ولی سکوت عجیبی حکم فرمابود وازاون هیاهوخبری نبود.

انگارسالهابودکه ازاین آبادی رفته ام ؛

.مثل اصحاب کهف.

+ رحیم پاشازاده ; ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()