دل نوشته های یک آموزگار

مادر :روزها در حسرت تو می مانم ،غروبها به یادت می افتم ؛شبها در آتش عشقت می سوزم ....

بن بست

شده گاهی شما هم به بن بست برسید وزندگی بروفق مراد شما نباشد ، دراین مواقع حساس چه کار باید کرد ؟ چی می شد ماهم از این روزمرگی خلاص بشیم ودر زندگی به نشاطی دست یابیم .

گاهی وقتها دربرابرکوه مشکلات خودم راتنها می بینم ، می گویند خدابنده اش را امتحان می کنه که ازاین مرحله عبور می کنه یا نه ؟! دوساله درزندگی دنبال یه هدفی می گردم واون  هدف سواره شده ومن پیاده ؛گاهی وقتها ناامید می شوم ، گاهی برام آرزو می شود، گاهی هم آرزوی محال، دوساله ازخدا می خواهم مرابه آرزوهام برساند ولی تابحال محقق نشده ، به امیدخدا یه باردیگر می خواهم دل به دریا بزنم ولی دست ودلم می لرزد اصلا" هرچی من ازخدا می طلبم اون به من نمی دهد؟، خدایا اینبار که بعدازمدتها به دنبالش می روم مرابه مراددلم برسان ؛به خدا ازاین وضع خسته شده ام

ودوروبرم درکم نمی کنند،

 لااقل اگه یکی بود ....

رسیدن به آرزوسیری می آورد پیاده رفتم تا دیرتربرسم .

دعایم کنید

+ رحیم پاشازاده ; ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()