دل نوشته های یک آموزگار

مادر :روزها در حسرت تو می مانم ،غروبها به یادت می افتم ؛شبها در آتش عشقت می سوزم ....

مادر محبوب قلب من

از کدوم ره می آیی .مهربونی را از کدوم ستاره آموخته ای ،عشق دین توست و محبّت آیین تو

ای مادر ای آنکه دروجودت شراب خستگی نمایان است ،ای کسی که در گوهر نگاهت عبرت فراوان است

ای مادر ای فرشته ی نجاتم،ای عصاره حیاتم ،ای بقای زندگیم ،ای ندای جاودانگیم

صورتت پر از مهر است وشادی ؛چطور توصیف کنم این همه مقام وشوکت و انسانیت تورا ،سرشتت پر از مهربانی و صبوریت پر از معانی ؛

پیچ و خم روزگار را کوچه به کوچه طی کرده ای وگر چه نادانم نیک می دانم هر چه توانستی برایم کرده ای ،نفرتت پر از خوانستن است و غیرتت خواستی ،سازت شنیدنی و نازت کشیدنی ،بی مهری نا رستنی است و عهدت نا شکستنی

مادر از خدا می خواهم  تو رحمت کند وبا فرشتگان هم راه نماید

مادر از خدا می خواهم به حقّ دل شکسته ی من بهشت برین را نصیبت نماید 

 

+ رحیم پاشازاده ; ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()