دل نوشته های یک آموزگار

مادر :روزها در حسرت تو می مانم ،غروبها به یادت می افتم ؛شبها در آتش عشقت می سوزم ....

به کجا چنین شتابان

امروز می خوام یه شعر جالب از یه شاعر معروف ونامی که در عین سادگی بسیار زیباست، واز دوران تحصیل که در خاطرم مانده به مادر سفر کرده ام تقدیم نمایم . سفر بخیر ــ « به کجا چنین شتابان؟» گــــون از نسیم پرسید ــ « دل من گرفته زاین جا، هوس ســفر نـــــــداری زغباراین بیابان؟» ــ «همه آرزویم ،امّا چه کنم که بسته پایم ...» ــ « به کجا چنین شتابان ؟» ــ به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم» ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ــ «سفرت به خیر امّا توو دوستی، خدارا چوازاین کویر وحشت به سلامتی گذشتی، به شکوفه ها ، به باران، برسان سلام ما را».‌ از مجموعه های کتاب «در کوچه باغ های نشابور» سراینده دکترمحمد رضا شفیعی تهران ـ1347
+ رحیم پاشازاده ; ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()