دل نوشته های یک آموزگار

مادر :روزها در حسرت تو می مانم ،غروبها به یادت می افتم ؛شبها در آتش عشقت می سوزم ....

تسلیت برای دلم

دیگرکسی برایم لالایی نمی خواند ، دیگر کسی برایم شب زنده داری نمی کند ، آسمان امشب مثل دلم گرفته وصدای غرش ابرها به گوشم می رسد ؛ گوش فرا می دهم باران به شدت بر بام خانه ام می کوبد ، دراتاق خلوت من هیچ موجود مزاحمی به جز تیک وتاک ساعتم به گوش نمی رسد ،نمی دانم چه بنویسم هر چه می کنم ذهنم قلمم رایاری نمی کند . ولی هر چی هست می نویسم امشب دلم می خواهد باز از تو بنویسم .

مــــــــــادریک سال از جدایی من وتو گذشت ‍‍......   .

فردا اولین سالگرد درگذشت توست ؛

اولین سالگرد در گذشت مادرم را به دل داغدیده ام تسلیت می گویم .

فردا می خواهم برای تو علاوه برمجلس عزادرخونه مان مجلس دیگری در برپا کنم ، وبه یاد خاطرات باتوبودن اشک بریزم ، وبرای زحماتی که برایم کشیدی از ته دل فریاد بزنم که مادر همیشه دوستت دارم ....

فردا باز همه فامیل دورهم جمع خواهیم شد وبه مناسبت جدایی  تومحزون خواهیم بود .

مادر چکنم دیگر نمی توانم بنویسم فقط بااندکی سکوت و...  می گویم .

روحت شاد

+ رحیم پاشازاده ; ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()