دل نوشته های یک آموزگار

مادر :روزها در حسرت تو می مانم ،غروبها به یادت می افتم ؛شبها در آتش عشقت می سوزم ....

مادرم

آسمان عمر مراچندستاره درخشان نور باران می کندودر شبهای تیره وتارزندگی گناههای خسته ونامید مرابه سوی خود می کشاند،یکی از ستارگان پرنور مادر ارجمندم است.می گویند چون اغلب ستارگان چندصد سال نوری باما فاصله دارنــــــــــــد،اکنون نورشان به چشم ما می رسددرحالیکه خود آنها سالهاست که خاموش شده اند،درباره آدمیان نیز چنین است.گرچه یک سال واندیست که شمع وجودروانشادمادرم خاموش شده وآن آفتاب درخشان آفاق زندگیم روی در نقاب خاک کشیده،بااینهمه در‌آسمان خاطر من آن سیمای جذّاب و نورانی همچنان پرتو افشانی نموده و زوایای تاریک وجود م را روشن می سازد.

آفاق راگردیده ام،اشخاص راسنجیده ام                   بسیار خوبان دیده ام،امّاتوچیزدیگری

مادر

+ رحیم پاشازاده ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()