دل نوشته های یک آموزگار

مادر :روزها در حسرت تو می مانم ،غروبها به یادت می افتم ؛شبها در آتش عشقت می سوزم ....

بازآمد بوی ماه مدرسه

باز آمد بوی ماه مدرسه/ بوی بازی های راه مدرسه/ بوی ماه مهر، ماه مهربان /بوی خورشید پگاه مدرسه /از میان کوچه های خستگی /می گریزم در پناه مدرسه / باز می بینم ز شوق بچه ها / اشتیاقی در نگاه مدرسه / زنگ تفریح و هیاهوی نشاط / خنده های قاه قاه مدرسه / باز بوی باغ را خواهم شنید / از سرود صبح گاه مدرسه / روز اول لاله ای خواهم کشید / سرخ، بر تخته سیاه مدرسه.

امسال برای سال خاطره انگیز دیگری است زیراکه یکی ازآرزوهای کودکی ام محقق شد ، مدرسه ای که درآن مشغول خدمت هستم همان جایی است که دوره راهنمایی رادرآن گذراندم .

برای من قدم گذاشتن در مدرسه ای که به ان تعلق خاطردارم ودرآن بچه های مثل کودکی خودم هستند ،خیلی سخت و باور نکردنی است .قبول کردن مسؤلیت دانش آموزانی که هریک از روستایی و مدرسه ای دیگر آمده اند برای من کاری بس مهیج وزیباخواهد بود.

امسال بایدبه فکر روشی نو برای آموختن باشم. با خنده های پاک و بی غل و غش بچه ها بخندم و ذهن پاکشان را از نورعلم روشن کنم .من نیز چاره ای جز دل تنگی برای تو ندارم ای مدرسه. روزهایی که در تو آموختم و شادی کردم و شبهایی که ذهن و دل در گرو یادگیری دادم. دستهایم هنوز هم با آمدن مهر یاد شب های پر از مشق و تکلیف می افتد. دیکته هایی که باید می نوشتم و درسهایی که باید می خواندم.مهر ماه همه است. هنوز هم خواب شب اول مهر پر از اضطراب آغاز توست ای ماه مهربان.

+ رحیم پاشازاده ; ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()