دل نوشته های یک آموزگار

مادر :روزها در حسرت تو می مانم ،غروبها به یادت می افتم ؛شبها در آتش عشقت می سوزم ....

آنفولانزای ....

باشروع فصل سرمادرختچه های کوچیک وگلهای زیبای باغچه ام  سربه زیر افکنده و روبه نابودی می روند ؛آدمی بادیدن این صحنه ی زیبادر عین حال دلگیر دلش می گیرد , بچه های مدرسه هم عین گلهای باغچه ژولیده می شوند ومن به عنوان مسئول مدرسه سعی دارم کسانی که حال خوبی ندارند به مرخصی بفرستم تادیگر بچه ها از این بیماری مرموز(آنفولانزای فصلی ) که در آغاز فصل سرمادر مدرسه رخ می دهد درامان باشند؛ بااینکه در مدرسه ما ازبیماری مشهور سال یعنی «آنفولانزا آ» خبری نیست ؛ ولی با این پوسترها وهشدارهایی که در تابلو اعلانات دیده می شود بچه ها آگاهی بیشتری پیدا کرده وماسک هایی بردهن دارند وگاهی هم شایعه این بیماری درسراسر مدرسه به گوش می خورد ولی خوشبختانه تابحال موردی درمدرسه مادیده نشده است .

+ رحیم پاشازاده ; ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()