دل نوشته های یک آموزگار

مادر :روزها در حسرت تو می مانم ،غروبها به یادت می افتم ؛شبها در آتش عشقت می سوزم ....

اخلاق ورزشی

شهرما سالهاست جزء مناطق محروم کشور محسوب می شود ،نه سینمایی، نه پارک درست و حسابی،نه تفریحی تنها چیزی که برای تفریح باقی می ماند ورزش است ؛

همه می دانند که ورزش باعت سالم ماندن جسم وروح می شود وجلو خیلی از امراض مانند چربی و قند وافسردگی را می گیرد .

ولی با این اوضاع واحوال .مشکلاتی که ما برای ورزش در شهر خود داریم همان بهترکه ورزش نکنیم .

ما هفته ای سه جلسه ی 5/1 ساعته تمرین سالن داریم : وقتی میرویم سالن؛ مسئول سالن گاهی یک ربع تا بیست دقیقه ای تاخیر می کند ، وقتی هم می رسد بانازوافاده درب سالن را باز می کند .

وقتی وارد سالن می شویم عمده ترین مشکل ما رختکن است که خوشبختانه درسالن ما وجود ندارد وما باید لباسهای خود را جلو چشمان خود عوض کنیم تااز خطر دزدی وسرقت در امان باشند .(البته من دچار چنین حادثه ای شده ام ).؟!

من معتقدم مسئله اخلاق ورزشی جدااز اخلاق اجتماعی است ، ولی متاسفانه همکاران این موضوع راهم رعایت نمی کنند، وقت تیم گیری هرکس سعی دارد سر‘ سرگروه تیم مقابل را کلاه بگذارد ونفرات بهتری راجذب کند ، نیم ساعت از وقت سالن صرف بحث وجدل وتیم گیری ومسایل حاشیه ای ان میشود، حالا بیا بااین 4 تیم 5نفری بقیه وقت رابه اصطلاح ورزش کن . بعداز بازی تازه مشکل اصلی شروع می شود تکل های خطرناک ، عدم اعتنا به داور،بعدازباخت از زمین خارج نشدن، دادزدن سریکدیگر،به عمدزدن طرف باتوپ و... مسایلی ازاین دست که وقتی به آن فکر میکنم هوس ورزش وبه سالن رفتن ازسرم می پرد.

+ رحیم پاشازاده ; ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸
comment نظرات ()