دل نوشته های یک آموزگار

مادر :روزها در حسرت تو می مانم ،غروبها به یادت می افتم ؛شبها در آتش عشقت می سوزم ....

اولین برف زمستان

بعد از یک سال انتظار امروزاولین برف مژده ی زمستان به زمین نشست ، معمولا" اولین برف با خاطره ی خوشی به زمین می بارد ،بچه که بودیم بابارش اولین برف خیلی خوشحالی می کردیم وگلوله های برف را به طرف همدیگه پرت می کردیم ویا کفش هایی می پوشیدیم که باآن بتوانیم به راحتی روی برف سربازی کنیم ،بعضی موقع ها آتیش هم روشن می کردیم ، البته ازاون زمستون های سخت دیگه خبری نیست ولی هر چی هست سرتاپاخاطره است .

پارسال همین موقع در مدرسه روز اول برف با دانش آموزانم مسابقه ی گل کوچیکی ترتیب دادیم که تیم مارا با مربی بهداشت روستا نشان می دهد ؛ عکس جالبی است برای من که سرتاپاخاطره است ،ای کاش زمان به عقب برمی گشت واین صحنه یکباردیگر برامن تکرار می شد ،

برای این برف زیبا با خاطرات کودکی ام غمگینم.

برای این اولین برف زیبا با خاطرات زیباترش دلگیرم.

+ رحیم پاشازاده ; ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸
comment نظرات ()