دل نوشته های یک آموزگار

مادر :روزها در حسرت تو می مانم ،غروبها به یادت می افتم ؛شبها در آتش عشقت می سوزم ....

بدبیاری

دوسه روز پیش یه مطلب جالب وسوژه روز درذهنم بود که می خواستم بشینم وبنویسم آمدم وارد اینترنت بشم قطع بود هرکاری بود بالاخره وارد ارسال مطلب وبلاگ سایت شدم ؛ امان ازدست این سرعت پایین اینترنت مثل تراکتور رواعصاب آدم رژه می رود . تا خواستم بنویسم یه اتفاق ناگوار افتاد تازه داشتم درذهن خود مطلب راجمع وجور می کردم که برق رفت . یه کم به خود وبه این وآن بدوبیراه گفتم .وبرای همین مدتی بود از هرچه نوشتن وکامپیوتر وازاین جور چیزها بود بدم می آمد امروز هم به زور پشت این صفحه ی جادویی  نشسته ام وچیز خاصی درذهن ندارم وقلم بدون یاری فکر همین طوری راه می رود . وکلید های صفحه کلید بالاوپایین می پرند واقعا" که ...

+ رحیم پاشازاده ; ۸:۱٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸
comment نظرات ()