دل نوشته های یک آموزگار

مادر :روزها در حسرت تو می مانم ،غروبها به یادت می افتم ؛شبها در آتش عشقت می سوزم ....

چرخ گردون

.گنجشکی به درگاه خداشکایت کردکه چرابادوطوفان رافرستادی وخانه ام را خراب کردی وتخم هایم همه ازبین رفتند؛ خداگفت لانه توسرراه یه مار بودومارمی خواست تخم های تورابخورد ، طوفان فرستادم آن مار رابکشد خانه تورا هم خراب کرد وحالاتو می توانی ازنو خانه ات رابسازی بدون مزاحمت آن مار.

به بچه های من وتو، وقتی یه روز بزرگ شدند

فردا که می خواهند بدونند؛ چرا به دنیا آومدند

بگو جوابمون چیه ؟ حرف حسابمون چیه؟

 تقصیر اون خونه ایکه شده خرابمون چیه ؟

+ رحیم پاشازاده ; ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸۸
comment نظرات ()