دل نوشته های یک آموزگار

مادر :روزها در حسرت تو می مانم ،غروبها به یادت می افتم ؛شبها در آتش عشقت می سوزم ....

فرزندان فرهنگی

به مناسبت هفته ی معلّم همایش تجلیل از فرزندان فرهنگی در سالن عترت برگزار شد ، از آنجا که دخترم خیلی اصرار داشت وخودم هم فکر می کردم استقبال چندانی نشه رفتم وقتی رسیدم دیدم آخرین نفری که مانده منم سالن مملوازجمعیت است وجای سوزن انداختن نیست با خودم گفتم حالا با این چه جوری بریم توبنشینم ، جوایز راچه جوری میدن ، واقعا" که بیچاره معلمهاچه شوروشوقی داشتند ، زن وبچه هاشو ریخته بودند که بچمون جایزه می گیره تشویق می کنیم ، خلاصه جلسه شروع شد مدیر ومعاون اداره وامام جمعه شهرو...کلی سخنرانی کردند وازپس سروصدابود هیچ چی عایدمان نشد ،بعدازکلی بدبختی بلاخره نوبت تحویل جوایزرسید ازچندمعلم برجسته (به اصطلاح خودشان)تجلیل کردند وبعد مجری رفت پشت تریبون گفت : چون جمعیت خیلی زیاده جوایز رابه مدیران مدارس خواهیم دادازاونا تحویل بگیرید ، حتی یه اسم خشک وخالی هم ازفرزندان فرهنگی که نزدیک به 400 نفردرشهرستان ما می شددرست وحسابی خوانده نشد؛ اینهم از برنامه ریزی اداره ی ما...؟!؟!

+ رحیم پاشازاده ; ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()