تردید

باقولی که ازوی گرفتم علیرغم میل باطنی به سوی روستا حرکت کردم . خسته وکوفته بازمن بودم و آقای مدیرقدرنشناس آخه چون بومی بود نونش توروغن بود .باوی راجع به فولتایم مکالمه کردم .گفت قبل ازتو ع این کارراکرده .گفتم : آخه من ازاداره قول گرفته ام .ابلاغت کو ؟مگه ع ابلاغ دارد !.

مدیرزیربارنرفت . من شدم وع وحتی یک تعارف خالی .چکارکنم قیدش رابزنم وبسوزم وبسازم ویا بجنگم ،راه دوم راانتخاب کردم . به مدیرگفتم : حالا که این طوره فولتایم رابه من بده پول نصفش مال تو ولی به شرطی که بعضی دروس راتو بگویی !امان از طمع ومال دنیا مدیر قبول کرد، ازفردا من رفتم سرکلاس  من وع دشمن هم شدیم .ع اهل {م} بودو مجرد ، پنج شنبه هاعصر سوارقطارمی شد وچون ایستگاه نزدیک روستا بود شنبه ساعت 7 صبح جلو مدرسه بود ومن بیچاره هرکاری می کردم یکی دوساعت تاخیر داشتم ولی درطول هفته جبران می کردم

ادامه دارد

/ 3 نظر / 17 بازدید
ديانا

سلام با امروزم بهت سر زدم و تو نيومدي اين وبلاگم رو توي لاين بلاگ ساختم لطفا نظرت رو برام کامنت کن لاين بلاگ سيستم خوبيه پيشنهاد مي کنم تو هم توش يه وبلاگ بسازي همه بچه هاي گروه وبلاگ نويسا توش وبلاگ دارن نظر يادت نره

مريم

سلام ، مطلب خيلي خوبي بود ممنون از زحمتي که کشيديد ، منم يه سايت دارم با موضوع ابزار و کدهاي زيباسازي براي وبلاگ نويسان ، ابزارهايي مثلا : ابزار عشق سنج ، ابزار اسلايدر تصاوير ، ابزار بارش حباب و ستاره و قلب و ابزار اوقات شرعي ووو... منتظر حضورتون هستم [قلب][گل]

مريم

سلام ، مطلب خيلي خوبي بود ممنون از زحمتي که کشيديد ، منم يه سايت دارم با موضوع ابزار و کدهاي زيباسازي براي وبلاگ نويسان ، ابزارهايي مثلا : ابزار عشق سنج ، ابزار اسلايدر تصاوير ، ابزار بارش حباب و ستاره و قلب و ابزار اوقات شرعي ووو... منتظر حضورتون هستم [قلب][گل]