بهانه

مدیرتهدید کرد بایدسرساعت بیایی وگرنه غیبت ! وخودش می دونست امکانش نیست ، نمی تونستم که بپرم 1 بالاخره اعتراض های ع کارخودش راکرد واولین غیبت  من به اداره ارسال شد.

من وع چون مدرسه کوچیک بود دریک منزل بودیم.اکثراوقات باهم قهربودیم البته من که نه ! ایشون ومدیرعلیرغم اینکه اضافه کارراباهم تقسیم می کردیم درارسال غیبت کوتاهی نمی کرد البته یکی دومورد .مدیرمدرسه چون خونشون نزدیک بود باموتور رفت وآمدمی کرد .غیبت زدن برای مدیران اون زمان مایه مباهات بود که البته مدیرما نمک می خورد ونمک دون می شکست .

ازشدت جوناسالم محیط مدرسه یه روز رفتم اداره وبه رئیس شکایت کردم وی بالحن تندی فرمودند: هردوتون ازمدرسه خارج بشید ودرروستا خانه کنید ویابرو به روستایی دیگردورترازاین روستا، گفتم جناب رئیس من که پارسال هم اونجابوده ام چطور ازاین بچه ها دل بکنم؟ 

آمدم جریان رابه مدیر گفتم، ولی ع حاضرنشد ازمدرسه برود وچون ع قبول نکرد، من هم بیرون نرفتم ودوباره همان وضع قبلی

ادامه دارد

/ 1 نظر / 37 بازدید