مبصر

بادیدن چهره مظلومانه وگریانش  یادوخاطرات دوران کودکیم باخشم وبرافروختگی ام درآمیخت .

آقاتوکلاس همه بامن قهرند!

ونامه نوشته اندبااین عنوان مبصرنفرت انگیز!

کلمات وناله ها وی رامی شنیدم ودردوران گذشته سیرمی کردم .

کلاس به ریخته وسروصدا به آسمان برخاسته ناظم مدرسه باچهره ی برفروخته وارد شد.

چه خبره ؟!مگه این کلاس مبصرندارد.

همه ساکت شدند.

بچه هاازترس جرات نفش کشیدن ندارند.

صدای کفش های ناظم درکلاس به گوش می رسد.

نگاه چپ اندازی به همه کرد.

دست روی شانه ام گذاشت وگفت ازامروزتومبصرکلاسی و...

/ 2 نظر / 11 بازدید