خاطرات کودکی

روزی ازروزهای خدا
بازخواهم گشت
به درّه ی پرآب
کلبه ای خواهم ساخت
درمیانِ درختان بید
درختانی که درامتدادِ چشمه های زلال
صف کشیده اند
درمیانِ دوآبگیر
دوجوی آب
که خاطراتِ کودکی ام را
شسته اند
آنجاکه روزی
پُر از آواز بلبلا نی بود
که رهگذرانِ خسته را
محسورمی کردند
لحظه ای چند
کارگران دروگر را
به آسمان می بردند
آری آنجا
کلبه ای خواهم ساخت
درمیانِ چمن ها
آنجاکه بَرّه های کوچک و زیبا
درکنار پاسبان گلّه
بیا بیا
آسوده از پستانِ مادرشان
شیرمی خوردند

ومن
چوپانِ خسته وکوچک
هنگامِ غروب
با پاهای آبله ازدویدن های روزانه
با کفش های خیس وپاره پاره
تنگ ِ غروب
خورشید را
درچشمانِ کودکانه ام
به تصویرمی کشیدم
گاهی صدای من
ترانه ی اصلی وکرم  ، سارای
درمیانِ درّه می پیچید
خورشید
زندگی
کودکی
درچشم های من
روشن وزیبا
تصویرِخودمی دید
درمیانِ این همه تصویرِشاعرانه وخوب
خنده دار و مُضحک بود
این خیالِ کودکانه
درکنارِ خوددیدن
چهره ی معصومِ  معصومه
با این وجود
تنها خیالِ کودکانه ی من بود
که تعبیرشد
آری این فقط
نقطه اشتراکِ من وتقدیرشد
گذشت
دورانِ کودکی نسلِ ما
در انقلاب وجنگ
درمیانِ شور و شعار
تشییع شهید
آرزوی جهاد
ترس و انتظار
و دوبار
زادگاه من
پُر از عطرگلهای تازه شد
عطرِخونِ شهید
شبِ تشییع اولین گُل بود
بازگشته  ازشهرِ شوش
یادم است
آن شب
مادرم تاصبح
دربسترش لرزید
درگونه های معصومه
اشک های کودکی
به خاطردایی اش ، یعقوب
خطی کشید
لغزید
آری ،گذشت
به سرعت برق وباد
روزگارکودکی
دردرّه ی پرآب
درمیانِ گلها
بازی کودکانه
چمن
بوته ها
علف
درمیان آه و اشک و خون
درمیان غصّه ی نان
آرزوهای زلال
آرزوهای محال .

باکسب اجازه ازمحضردوست عزیزم و

ازسروده های شاعرگرانقدرهمکارمحترم سلمان عیسایی .

آدرس وبلاگ  http://www.salman888.blogfa.com/

/ 4 نظر / 17 بازدید
الهام

سلام اقا معلم.روح مادرتون شاد

معلم روستا

سلام باز یاد گذشته و حسرت و درد از آن زمان که چقدر زود گذشت زیبا بود و تاثیر گذار. دست دوستتان هم درد نکند. درپناه حق

پیازچه

سلام علیکم . خوبی ؟ مگر میشود آدم در روستای به اون خوشگلی پیش بچه های لطیف و دوست داشتنی روزگار بگذراند و خوب نباشد ! التماس دعا داریم . از اینکه دیری است نتوانسته ایم در محضرتان حاضر آییم شرمناکیم . هوای مجلس به سرمان زده و شروع به یارگیری نموده ایم تا با حضور در مجلس شورا خلق را از وجودمان نصیب بیشتری حاصل آید . خب چه خبرها ؟ از روستا و طفلکان تحت تعلیم بیشتر بنویس . حال و هوای روحمان تصفیه میشود . از شعری که نوشته اید واضح و مبرهن آمد که اهل دلید . از شاهکارهایمان در ذیل قطعه ای تقدیم میکنیم : با پیازچه هرکسی شد آشنا / در دل خود گفت : به به ! مرحبا ! آفرین بر قد و بر بالای تو / شیوه ی اندیشه ی شیوای تو تو همانی که دلم می خواسته / پیکرت با صد هنر آراسته هر که دیدم عاشق زارت اخی / عالمی مشتاق دیدارت اخی أنت ملبوسٌ باقسام الفنون / إنکَ المُشرف بسرّ کاف و نون ظن بد گر بر وجودت داشتیم / خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ... البته این مصرع آخر را حافظ از ما دزدیده و در دیوان خود چاپ کرده . موفق باشید و دعای خیر ما نصیب شما باد .